تنهائی درد بد یه پس چرا تنها نشستی 2
توی کوفه یا مد ینه شا یدم سامرا هستی
شما که رنجور درد ین پس چرا بر نمی گرد ین 2
نمی دونی بی حضورت با دل خسته چه کردی 2
شما که سرور ما ئی چرا رخ نمی نما ئی 2
من بقربون نیگا تون یا ا با صا لح کجا ئی 2
---------------
د لتون خیلی صبوره خا لتون دریای نوره 2
اما د نیا بی نگا تون آقا جون چه سوت و کوره
قلبتون مثه یه دریاس وسعتش تموم د نیاس 2
بیا و ببین که د نیا بی شما پر از بد یهاس 2
بیا تا عدل و عدا لت بشه حاکم به زمونه 2
بیا تا مرغ خوش آوا شعر خوشبختی بخونه 2
-------------------
اگه آسمون بباره دم به دم برات ستاره 2
در مقا بل رخ تو ستاره جلوه نداره
از تو دارم می و مستی همه هستیم تو هستی 2
میون تموم خوبا تو فقط به دل نشستی 2
تو عزیز عا لمینی به همه تو نور عینی 2
کربلا ئیا می دونن که تو یوسف حسینی 2

زکربلا اومدم این دل جامونده تو حرمت
قرار دل زکفم برده غبار رو حرمت
خودم - جوونیم - پدر مادرم فدای نگاه ملیحت
تو خواب می بینم - میام می زنم گره دلمو بضریحت
حسین ارباب حسین ارباب
دلی دارم تو عزات آقا برنگ پرچم تو
نه کمتر از شبای قدره شب محرم تو
یه عمره آقا - برای عزا - حسینیه داره دل من
یه شب پا بذار - تا اینکه نگن که بی کس و کاره دل من
حسین ارباب حسین ارباب
تو صحن کرب و بلا آقا که مرده جون می گیره
خوشا سعادت اونی که به عشق تو می میره
در آرزوهام - تو حال دعام - می خوام که بدم برات سر
تو خواب می بینم - که می نشینم - پائین پای علی اکبر
حسین ارباب حسین ارباب
یه دریا آب تو فرات اما تو تشنه جون میدادی
تنت رو پاره پاره به آسمون نشون میدادی
بازخم تنت - خون بدنت - شقایق فصل بهاری
فدای تنت - خون کفنت - کی میگه کفن تو نداری
حسین ارباب حسین ارباب

ميگم آقا يه روزي براي تو مي ميرم
ميگه كه مطمئن باش دست تو رو مي گيرم ![]()
ميگم يه عمره قلبم همش به شور و شينه
ميگه آخه تو قلبت محبّت حسينه ![]()
ميگم دلم گرفته ، هيچ جوري وا نميشه
ميگه بيا كه هيچ جا ، كرببلا نميشه ![]()
ميگم دل غريبم منتظر نيگاته
ميگه نفهميدي كه ، نگاه من باهاته ![]()
![]()
ميگم آقا جوونيم گم شد برا تو دلبر
ميگه جوونيه من گم شد كنار اكبر ![]()
ميگم من از تولّد وقف تو بوده دينم
ميگه تو روز محشر كنار تو مي شينم ![]()
ميگم آقا دل من با روضه هات عجينه
ميگه كه گريه كن رو مادر من مي بينه ![]()
![]()
ميگم تو قلب تنگم يه روضه اي به پا كن
ميگه نداره كاري فقط منو صدا كن ![]()

غرور آب وگلم رو نشکن ، وجود ناقابلم رو نشکن ، سرم رو بشکن ، دلم رو نشکن
حرف حرم ، حرف شب و روزه ، چشام پر از اشکو بی فروزه ، یکم به حالم دلت بسوزه
شبم سحر نداره ، نالم اثر نداره ، همه می گن مگه که آقات خبر نداره
ای عشق جاری در رگ و خونم ، یه بار خودت رو بده نشونم ، تورو به اکبر منم جوونم
میدونی چن وقته که اسیرم ، کرببلای تو کرده پیرم ، نذار به حال خودم بمیرم
دلم شده هوایی ، امون از این جدایی ، شنیدم که خیلی زیباست ، شبا گنبد طلایی
نمیشم از انتظار خسته ، میدونم امضای گلدسته ، طول میکشه با دست شکسته
ببین منم چون خودت غریبم ، می خوام شهادت کنی نصیبم ، کشته ذکر شیب الخضیبم

چی میشه یابن فاطمه یه گوشه چشم نگام کنی
با اون نگاه فاطمی دلمو کربلا کنی
میگن که خاک تربتت مرده رو زنده میکنه
خنده کنون میره بهشت هر کی برات گریه کنه
اگه میام در خونت به یه امیدی میشینم
آرزو دارم که تو رو یه شب تو روضه ببینم
رومو زمین نذار بذار پاتو روی دیده ی ما
اگه واست زحمتی نیست الان بیا روضه ما
قدیما وقتی اسمتو می شنیدم مست میشدم
با گفتن کر حسین مست و حسینی میشدم
چند وقته توی روضه هات نمیتونم گریه کنم
اشکمو ازم نگیر آقا بذار برات گریه کنم

محرم آمد و دل می تپد برای حسیـن
شعار بزم سخن نام دلگشای حسین
[fade]ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[/fade]
عروج پاک حسیــن است افتخار زمان
و جادوانه ترین عشق با ندای حسین
[fade]ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[/fade]
نمــاز عشــق چه شیــریــن و باشکــوه بود
اگر چه غرق به خون است دستهای حسین
[fade]ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[/fade]
شنید نغمه ی تکبیـــر جبرئیــــل حزیــــــن
به سجده گاه ادب گشت همصدای حسین
[fade]ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[/fade]
ز بردباری خورشید بسی عجیب باشد
که ذره، ذره نگردیــــد در عزای حسین
[fade]ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[/fade]
صدای شبنم مهتاب با نسیـم سحر
ز شوق بوسه ببارید بر لقای حسین
[fade]ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[/fade]
ستاره ها همه خاموش در حریم سپهر
ز آه ناله ی طفلان و اقـــربای حسیـــن
[fade]ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[/fade]
مرام راه حسین است درس مکتب ما
به عاشقان وفـــادار بر ولای حسیــن
[fade]ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[/fade]
درود بر همــه ی شاهــــدان و جان بازان
علی الخصوص بر سقای با وفای حسین
[fade]ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[/fade]
بهانه شمـــع بود صـــادقـــانه پـــــروانه
کند به شیوه عشاق جان فدای حسین
[fade]ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[/fade]
حسین سرچشمه مهر و وفا بود
و نــور دیـــدگان مصــطفـــی بود
[fade]ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[/fade]
و آن گنجینه شهر مدیـنه
نصیب خاک پاک کربلا بود
[fade]ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[/fade]
_________________

سید عليرضا حسيني | 19:14 - چهارشنبه یازدهم آذر 1388
عاقبت او ظهور خواهـــــــــــد كرد 
خاك را غرق نور خواهد كرد 
روزي از اين كوير. اين برهـــــــــوت 
ابر رحمت عبور خواهــد كرد
دل مارا كه خشك و پژمرده است 
همــــچو باغ بلور خواهد كرد
آه مي آيد او كه لبخنــــــــــــــدش
عاشقان را صبـــور خواهد كرد 
سينه ها را ز كينه خواهد شست
غصه ها را بدور خواهـــــد كرد 
آه سوگند ميـــــــــــــــخورم ايدل
عاقبت او ظهور خواهــــــد كرد
سید عليرضا حسيني | 21:24 - شنبه دوم آبان 1388
گفتم: كه روی ماهت از من چرا نهان است؟
گفتا: تو خود حجابی ور نه رخم عیان است!
گفتم: كه از كه پرسم جانا نشان كویت؟
گفتا: نشان چه پرسی آن كوی بینشان است!
گفتم: مرا غم تو خوشتر ز شادمانی است
گفتا: كه در ره ما غم نیز شادمان است
گفتم: كه سوخت جانم از آتش نهانم
گفت: آن كه سوخت او را، كی ناله و فغان است!
گفتم: فراق تا كی؟ گفتا: كه تا تو هستی
گفتم: نفس همین است، گفتا: سخن همان است
گفتم: كه حاجتی هست، گفتا: بخواه از ما
گفتم: غمم بیفزا، گفتا: كه رایگان است
سید عليرضا حسيني | 21:22 - شنبه دوم آبان 1388
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم
گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن
گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن
گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن
گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه
گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان
گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن
گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم
گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن
گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان
گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن
گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم
سید عليرضا حسيني | 21:22 - شنبه دوم آبان 1388
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم * بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار * چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
گر پرده ز رخ باز نمايد
مهدي (عج) 
از خلق جهان دل بربايد
مهــــــدي(عج) 
اي شيعه چنان منتظر مولي باش
گويي كه همين جمعه بيايد
مهدي(عج) 
مي ايد از دور ,مردي ســــواره 
برمــركب عشق, چون ماهپــــــاره 
والشمس رويش, والليـل مويش
گلها همه مســــــت, از رنگ و بويش 
عمامه بر سر, مثل پيمبـــــر (ص)
دربازوانــش نيروي حيــــــــــــــــدر(ع) 
ازپاي تاسر در شور و شين است
برق نگاهش مثل حســــين(ع) است 
مي ايد از دور خوشــــبو تر از ياس 
در چشــــم وابرو مانند عبــــــاس (ع)
القصه اين مرد اميد دلهاســـــــــت 
خوشبو تر از ياس فرزند زهراست(س) 
گرپرده زرخ باز نمايد مهدي(عج) از خلق جهان دل بربايد مهدي(عج)
اي شيعه چنان منتظر مولــي باش گويي كه همين جمعه بيايد مهدي(عج)
سید عليرضا حسيني | 14:15 - جمعه دهم مهر 1388
شبی که فاصله ها بین ما نشست و گریست میان کوچه ی بی انتها نشست و گریست
دلم بیاد زمینی که کربلا گفتند دو چشم دوخته بر نا کجا نشست و گریست
میان کوچه ی سینه زنی دو دست ادب به یاد داغ تو بر سینه ها نشست و گریست
فدای مستمعی که دو. دست بر پهلو از ابتدای همه روزه ها نشست و گریست
گمان کنم که در آن روز پر بلا خورشید چو دید روی زمین ماه را نشست و گریست
همین که دختر خورشید را عدو می برد به روی نیزه سری بی صدا نشست و گریست
سوال می کنم از او که خواهرش زینب به زیر کعب نی اش مثل ما نشست و گریست؟
سید عليرضا حسيني | 13:40 - جمعه دهم مهر 1388
دلخوشم من چون گدای اين درم
هم گدای فاطمه هم حيدرم
سوی اين در هست دائم دست من
نيست حاجت بر سرای ديگرم
آبرويم از در اين خانه است
زين سبب از خلق عالم برترم
تا که آيد نام زيبای حسين (ع)
اشک آيد از دو چشمان ترم
روضههايش چون به گوشم میرسد
میزند بر سينه و دل آزرم
کاش میشد کربلا باشم شبی
تا به برگيرم مزار دلبرم
ياد دارم کودکی بودم ولی
شور عشقی بود دائم در سرم
تا که آيام محرم میرسيد
مینمودم رخت ماتم در برم
ياد دارم مانده در گوشم هنوز
گريههای بی صدای مادرم
اينچنين ميگفت با صد شور و شين
من فدای کام عطشان حسين (ع)
سید عليرضا حسيني | 13:38 - جمعه دهم مهر 1388
کار سقایی 
ياد تو تسبيـــــح و منــاجــــات ماتاج شهيدان همه عالمـــی
دست علـــى، ماه بنى هاشـمىهمقدم قافله سالار عشق
ساقى عشاق و علمدار عشـــقسرور و سالار سپاه حسين
داده سر و دست به راه حسيــــنعم امام و اخ و ابن امـــــام
حضرت عبـــــاس عليــــه السلاماى علـــم كفر نگــــــون ساخته
پرچـــــــم اســـــلام برافـــــراختهمكتب تو مكتب عشق و وفاست
درس الفبــاى تو صدق و صفاستشمع شده، آب شده، سوخـــته
روح ادب را، ادب آمــــــوخــتــــــــهآب فــرات از ادب تو ست مــــات
موج زند اشـك به چشــــم فــــراتياد حسيـــن و لب عطشــــان او
و آن لــــب خشكيــــده طفــــلان اوساقى كوثر پدرت مرتضى است
كار تو سقــــائى كـــرب و بــــلاستهر كه به دردى بغمى شد دچار
گويـــد اگر يكصـــد و سى و ســه باراى علم افراشته در عالميـــــن
اكشـــف يا كاشـــف كرب الحسيــــناز كـرم و لطف جوابــــش دهى
تشـــنه اگر آمـــده ، آبــــش دهــــىچون نهم ماه محـــــرم رسيـــد
كار بدانـــــجا كه تو دانـــــى كشيـــــداز عقب خيـــــمه صدر جــــهان
شـاه فـــلك جـــاه مــــلك آشيــــــــانشمــــــر به آواز تو را زد صــــدا
گفت كجايــــــند، بنــــــو اختــــــــنــــا(2)تا برهــــــانند ز هنــــــگامـهات
داد نشـــــان خــــط امــــــان نامــــهاترنگ پــــريــــــد از رخ زيــباى تو
لـــــرزه بيــــفتاد بر اعضـــــــاى تـــــــومن به امان باشم و جان جـهان
از دم شمشــيــــــر و سنــــان بى اماندست تو نگرفت امان نامــــه را
تا كه شد از پيــــكر پــــــاكــــــت جــــدامزد تو زين سوختن و ســاختن
دست سپـــــر كردن و ســــر باخــــتندست تو شد دست شه لافتى
خـــط تو شد خــــــط امــــــام خـــــداچــــار امامـى كه تو را ديـدهاند
دست علـــم گيـــــــر تو بوسيــــدهاندطفل بُــــــــدى، مـــادر والاگهر
بــــرد تــرا ســـــاحت قـــــدس پــــــدرچشم خداوند چو دست تو ديد
بوســــه زد و اشــــك ز چشمش چكيدبا لب آغشــــته به زهـــــر جـــفا
بوســــه به دست تو بـــــزد مجتبــــــىديد چون در كرب و بلا شاهديــن
دســــت تــــو افــــــتاد به روى زميـــــنخم شد و بگذاشت سر ديدهاش
بوســـه بـــزد با لب خشــــكيـــــــدهاشحضرت سجـاد هم آن دست پـاك
بوســـه زد و كرد نـــــهان زيـــــر خــــاكمطلع شعبـــــان همايـــــــون اثر
بــــر ادب تو ســـــت دليـــــــلى دگــــرسوم اين ماه چو نـــــور اميــــــد
شعــــشـــعه صبح حسيــــــنى دميـدچارم اين مه كه پر از عطر و بوست
نوبـت ميـــــلاد علمـــــدار اوســــــتشد بهم آميـــخته از مشرقيــــــن
نـــــور ابوالفضــــل و شعاع حسيــــناى به فــداى سر و جان و تنـــــت
ويــــــــن ادب آمـــــدن و رفتـــــنـــــتوقت ولادت قدمــى پشــــت سر
وقت شهــــــادت قدمـى پــــــيــــشترمدح تو اين بس كه شه مـلك جان
شــاه شهيـــــــدان و امـــــام زمــــــانگفت به تو گوهـــــــر والا نــــــژاد
جـــــــان بــــــــرادر به فـــــــداى تو بـادشه چو بقـــــــربان بــــــــرادر رود
كيـــــــست «ريـــاضى» كه فدايت شود؟ 
سید عليرضا حسيني | 13:34 - جمعه دهم مهر 1388
در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد
كس جاي در اين خانه ويرانه ندارد
دل را به كف هركه نهم باز پس آرد
كس تاب نگهداري ديوانه ندارد
سید عليرضا حسيني | 22:22 - شنبه هفتم شهریور 1388
با گونههایم خنجرت الفت ندارد
سیلی بزن دستان تو غیرت ندارد
گفتند آن سر، روی نیزه مال باباست
مادر بگو این حرفها صحت ندارد
مادر بگو اینقدر بر بابا نتازند
چشمان سیلی خوردهام طاقت ندارد
از خون و خاکستر جدا کن کفترت را
آخر به این گهوارهها عادت ندارد
بلعید آتش خیمهها را آه، مادر!
پاهای من دیگر چرا قدرت ندارد
سید عليرضا حسيني | 22:20 - شنبه هفتم شهریور 1388

